به گزارش خبرنگار مهر، مراسم گرامیداشت دومین سال درگذشت زندهیاد منوچهر مرتضوی و رونمایی از یادنامه وی، عصر دیروز سهشنبه 14 شهریور با حضور محمدعلی موحد، فتحالله مجتبایی، مفتون امینی، حسن انوری، اصغر دادبه، توفیق سبحانی و علی اصغر محمدخانی در موسسه فرهنگی شهر کتاب برگزار شد.
مجتبایی در این برنامه گفت: آشنایی من با مرتضوی به حدود سال 30 تا 32 برمیگردد. خرتضوی کلا بسیار منزوی، گوشهگیر و دیرآشنا بود و رخنه کردن در وجودش بسیار دشوار. از دور خیلی دلم میخواست با او آشنا شوم. در بهار سال 1330 که ملکالشعرای بهار درگذشت، بنا شد در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران مجلسی برای یادبود او برگزار شود. دوستانی که مشارکت اصلی را در برگزاری این مراسم داشتند در درجه اول امین ریاحی، مرتصوی، یزدگردی، ایرج دهقان و بنده بودیم و آشنایی من با مرتضوی به آن برنامه برمیگردد.
وی افزود: از همان روز اول، اخلاق و ظاهر آراسته و همچنین طرز سخن گفتنش نافذ بود. به نظر مغرور و متکبر میآمد، ولی بعد از آشنایی میدیدید که بسیار فروتن است و تکبری ندارد. مجلسی که برای ملکالشعرای بهار برگزار کردیم، آنطور که باید برگزار نشد، چون آن سالها درگیر جریان سیاسی بودند و دیدیم که جلسه در حال مصادره شدن است. اولین کسی هم که کنار کشید، مرتضوی بود. حس ایراندوستی عمیقی داشت و با آنچه میدانست با استقلال و تمامیت ارضی ایران در تضاد است، مقابله میکرد و مقابلش موضع میگرفت.
مصحح کتاب «روضهالعقول» ادامه داد: خلاصه مجلس آن روز متشنج شد و از آن به بعد ما همدیگر را در باغ و کوچهباغهایی که دانشکده ادبیات آن روزها داشت، میدیدیم. در همان ملاقاتها هم کم حرف بود و به سختی میشد از او حرف کشید. اما یک سر و گردن از محققان و ادیبان آن روزها بالاتر بود. به حق میتوان گفت که یکی از میراثداران فرهنگ ایران که از آذربایجان سر برآورد، زندهیاد منوچهر مرتضوی بود. او از میراثداران زبان و فرهنگ فارسی در آذربایجان بود و امیدوارم که این میراث در آذربایجان حفظ شود و قلب تپنده فرهنگ ایرانی همچنان با سلامتی بتپد.
در ادامه حسن انوری گفت: من افتخار این را دارم که شاگرد زندهیاد مرتضوی بودم. 54 سال پیش در سال 1337 از زادگاه خودم تکاب به تبریز رفتم تا در دانشگاه درس بخوانم. وقتی برای ثبت نام میرفتم، قصد داشتم فلسفه بخوانم. آن زمان میشد در دو رشته کنکور داد. علت این هم که میخواستم فلسفه بخوانم این بود که در تکاب کتابهای فلسفی نبود و من عطش داشتم. من هم در کنکور قبول شدم و وقتی برای ثبت نام رفتم، دوستی به من گفت مبادا فلسفه بخوانی! چون در تبریز این رشته استاد برجستهای ندارد ولی در زمینه ادبیات فارسی، دانشگاه تبریز بهترین اساتید را دارد.
وی افزود: از میان اسامی اساتید ادبیات فارسی در تبریز، اسم برخی را شنیده بودم، ولی اسم مرتضوی را اولین بار بود که هنگام ثبت نام میشنیدم. به هر حال مسائلی باعث شد که در رشته ادبیات ثبت نام کنم و شاگرد منوچهر مرتضوی بشوم. سال اول تحصیل با او کلاس نداشتم، اما در سال دوم، درسی به نام سخنسنجی داشتیم که کتابی که این درس را با آن تدریس میکردند، تالیف لطفعلی صورتگر بود، ولی استاد مرتضوی درسش را از روی این کتاب نمیداد و به پلیکپیها و جزوههایش متکی بود. هر کدام ازکلاسهایی که با مرتضوی داشتیم، یک کتابنامه تمامعیار بود.
این محقق عرضه زبان و ادبیات فارسی در ادامه گفت: زندهیاد مرتضوی خطیب توانایی بود و هنگامی که سخنرانیهایش از رادیو پخش میشد، خیلیها به او آفرین میگفتند. در سال سوم تحصیلم بود که دروس بیشتری مانند عروض فارسی را میتوانستم با او بردارم ولی دست تقدیر من را از او جدا کرد و دیگر زیارتش نکردم.
مولف فرهنگ سخن گفت: سه نکته و فضیلت در زندهیاد منوچهر مرتضوی بود. اولین که به کاری که دست میزد، آن را تمام عیار و درجه اول انجام میداد. نمونه مثال هم آن کتابی است که درباره حافظ کار کرده است. دوم این که خطیب توانایی بود و سوم هم این که شاعری توانا بود و با این وجود درباره شعرش کمتر صحبتی به میان آمده است.


نظر شما